آینه

در آینه چه می‌گذرد؟

همانطور که ویرجینیا وولف می‌گوید: «تصویر درون آینه نیروی حیات را برمی‌انگیزد». ما در گروه آینه جمع شده‌ایم تا انعکاسی حقیقی‌ از خود را از دل ادبیات و از میان خطوط پنهان میان سطرها پیدا کنیم. بیشتر از نویسندگان زن می‌خوانیم تا روایت همیشگی و مسلط را بشکنیم و صداهایی پرتعدادتر و خودهایی متکثرتر را در خواندن‌ها و گفتن‌های جمعی‌مان تجربه کنیم.
0 +
میانگین سنی
0 +
تعداد کتاب
0 +
ماه فعالیت
0 +
عضو فعال

کتاب

دفترچه‌ی ممنوع داستان زندگی زنی به نام والریا است که پس از سال‌ها زندگی با همسرش «میشل» و دختر و پسرش «میرلا» و «ریکاردو» از زبان خودش و در قالب یادداشت‌های روزانه در یک دفترچه نقل شده است. دفترچه‌ای که با نگرانی از اینکه روزی اعضای خانواده‌اش از وجود آن مطلع شوند، در اتاقش پنهان می‌کند و به دنبال فرصتی می‌گردد تا با آن خلوت کند و رازهای مگوی خود را در آن بنویسد.

تسهیلگر

من زرین جوادی هستم. سال ۱۳۶۸ به دنیا آمدم. اولین جوابم برای سوالی که همه یک وقتی از خودمان می‌پرسیم، که چه دوست داریم و می‌خواهیم چه کنیم، هنر و ادبیات بود. نقاشی خواندم و سینما و گرافیک، اما از جاهایی میان راه دیدم همه‌چیز به جنسیتم متصل است، و آنوقت جوابم به سوال می‌خواهم چه کنم تغییر کرد؛ مسالة جنسیت و جامعه آمد جلوی صف ایستاد. چند سالی است ترجمه می‌کنم، می‌نویسم، و تلاش می‌کنم یاد بگیرم و یاد بدهم.

زمان

سه‌شنبه‌ها ۱۸:۳۰ - ۲۰

موضوع گروه

عمومی

شیوه برگزاری

حضوری

گروه‌های مختلفی از ازتا را آمده‌ام و تسهیلگرانش را می‌شناسم. اسم زرین جوادی را شنیده بودم، و جلسهٔ اول «آینه» یک چیز توجه مرا جلب کرد: آن بحث‌هایی که اختلاف نظر سرشان زیاد است، یا می‌توانند بستری برای ایجاد اختلاف فراهم کنند، درست و به زیبایی آن‌ها را تسهیل می‌کرد. و من می‌خواستم تسهیلگری را در روابط خودم از او بیاموزم.

کیانا دیهیم

عضو گروه آینه

یک روز رایگان مهمون آینه باش!

یک روز رایگان مهمان گروه آینه باش!

یک روز رایگان مهمان گروه آینه باش!

اعضای گروه آینه

اعضای گروه آینه

تاریخچه کتاب‌های گروه

فرزند پنجم
فرزند پنجم
جایی دیگر
جایی دیگر
وانهاده
وانهاده
عاشق
عاشق

تاریخچه
کتاب‌های گــــــــروه

فرزند پنجم
فرزند پنجم
جایی دیگر
جایی دیگر
وانهاده
وانهاده
عاشق
عاشق

برای مشاوره یا ثبت‌نام ما اینجا هستیم

سدجاد

من سدجادم، معمولا اصرار دارم یه «د» به وسط اسمم اضافه کنم؛ چون اینجوری به خودم نزدیک‌تره. دانشگاه رو نصفه ول کردم، یه داستان‌فروشی به اسم ریدتودریم دارم و نون شبم رو از مارکتینگ در میارم.از دیدن چیزها همون شکلی که هستن خوشم میاد. حفره‌ها و تیرگی آدم‌ها من رو به خودشون بیشتر از زیبایی‌هاشون جذب می‌کنن.در نهایت آدم تو دو سه خط نوشته جا نمی‌شه.