
شقایق شریفزاده
سلام، من شقایق هستم.
از پررنگترین خاطراتم دربارهی کتاب این رو یادمه که بعد از کلی کتاب کودک، اولین داستان بلندی که در بچگی خوندم «هری پاتر و تالار اسرار» بود. هشت سالم بود، ولی خوندن داستانهای انقدر بلند رو بلد نبودم و فکر میکردم هر دفعه به هر نقطهای از کتاب که رسیدی، دفعهی بعدی باید دوباره از اولش شروع کنی. این شد که هربار تا تصویر «تخممرغهای چسبیده به سیبیل عمو ورنون» میخوندم، چشمام سنگین میشد، و دفعهی بعدی دوباره از اول. تا یک باری که از خودم پرسیدم چرا از آخرین صفحهای که خوندم ادامه ندم و اینجوری شد که بالاخره تونستم تمومش کنم! از این خاطره حدود بیست و چهار سال میگذره و فکر کنم الان دیگه داستان خوندن رو یاد گرفتم. شایدم هنوز نه!
برای من یکی از جذابترین کارها در جهان اینه که بخونم و با آدمها دربارهی داستانها و روایتها به هر شکلی که باشن صحبت کنم.
بنظرم شگفتی کتاب خوندن جمعی در اینه که ما با هم یک چیز میخونیم ولی چندین برداشت و ایده از همون یک متن خواهیم داشت. اینجوری انگار به تعداد آدمهایی که باهاشون کتاب میخونی، متن رو خوندی : هر یک نفر، با زاویه دید و نگاه منحصر به فرد خودش، بخشی از متن رو نشونت میده که ممکنه تو ندیده باشی، و این جذابیت گروههای کتابخوانیه.
کالوینو